قبر اسکندر

توسط: Mehdi در 22-07-1393, 09:05
شکر این معنی که عمر جاودانی یافتی
                                                          مشت آبی، ای خِضِر، بر خاک اسکندر فشان (صائب تبریزی)

قبر اسکندر در شهر همدان و در خیابان نظر بیک نزدیك تپه هگمتانه واقع شده است. در مورد صاحب قبر نظرات مختلفی ابراز شده است. گروهی او را پیر و مرشد و گروهی اسكندر مقدونی می‌دانند. برخی نیز قبر را متعلق به یکی از سرداران اسكندر مقدونی  به نام "هفایستون" می‌دانند كه در همدان كشته شده است. بنا بر گفته اهالی در این مقبره، سنگ قبری وجود داشته كه توسط افراد ناشناس به سرقت رفته است.
اسکند مقدونی که نام او الکساندروس، فرزند فیلیپ و المپیا بود؛ در سال 365 پیش از میلاد مسیح در مقدونیه زاده شده است.
او به یاری بخت توانست ایران و قسمت اعظم جهان آن روز را به تصرف در آورد و انتقام شکستهای مکرر رومیان از ایرانیان را بگیرد.
در زمان داریوش سوم هخامنشی (336-330 پ.م) اسکندر به ایران حمله میکند و در سال 330 پ.م. با به قتل رساندن داریوش سوم، حکومتی را پایه گذاری می کند که با دو سلسله سلوکیان و اشکانیان، حدود 550 سال بر ایران حکومت می کند. تا اینکه اردشیر بابکان (پاپکان) بنیانگذار امپراطوری بزرگ ساسانی (226-642 میلادی) با پیروزی بر اردوان چهارم اشکانی مجددا حکومت ایرانیان را بر سرزمین خود محقق کرد.
بنا بر تحقیق آنوبانینی در روایتهای اصلی و حقیقی زرتشتی (مانند اردویرافنامک که به زبان پهلوی است) از اسکندر با عنوان "اسکندر ملعون رومی" یاد شده است که سبب کشتار و خرابی و ویرانی ایران گردید و تخت جمشید و کتب مقدس زرتشتی را سوزاند:
"پس اهریمن برای بی دین کردن مردمان، اسکندر پلید رومی مصر نشین را فریفت و با رنج بسیار، برای نبرد و ویرانی به ایرانشهر فرستاد. 
اسکندر رومی مصر نشین پتیاره بدبخت بی دین بدکار بدکردار، اوستا و زند را بر آورد و بسوخت."
اما در روایات فارسی بعد از اسلام داستانهایی که در مورد اسکندر نقل شده است بیشتر به افسانه می ماند، از جمله در شاهنامه اسکندر را پسر دارای اول می داند؛ یا نظامی آن سفاک خونخوار را به واسطه آنکه تربیت یافته ارسطو بوده پیامبر می شمارد.
آنچه در مورد اسکندر در ادبیات فارسی بسیار مشهور است آن است که او در پی آب حیات تا انتهای جهان و به ظلمات رفت اما آن را نیافت. 

به سان خضر رسیدم  کنون به آب حیات
                                                         اگر چه رنج کشیدم بسان اسکندر (امیر معزی)

نکته دیگر اینکه در راه یافتن آب حیات میگویند که خضر او را راهنمایی می کرد؛ ولی خود از این آب نوشید و جاودانه شد و اسکندر از آن محروم ماند.

آنچه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار
                                                        جرعه ای بود از زلال جام جان افزای تو (حافظ)